بعضی کتابها را که میخوانی، دلت میخواهد فوراً با یکی دو نفر دیگر در موردش حرف بزنی. «ویرانههای شکست سیاسی» از آن دست کتابهاست. انگار نویسنده نشسته، یک فنجان چای دم کرده و با لحنی که هم تلخ است و هم گزنده، دارد داستان شکستهای پیدرپی سیاسی را برایت تعریف میکند؛ داستانی که گاهی آنقدر آشناست که دلت میخواهد بگویی: «ای بابا، این که حکایت خودمان است!»
این کتاب مثل یک کارشناس خبره نیست که با نمودار و جدول، پیچیدگیهای سیاسی را به خوردت بدهد. نه! بیشتر شبیه یک رفیقِ صمیمی است که در تاریکی شب، چراغ قوه را گرفته روی اشتباهات فاحشی که بارها و بارها تکرار شدهاند و بعد با پوزخندی میگوید: «دیدید گفتم؟!»
«ویرانههای شکست سیاسی» یک جور کالبدشکافیِ جذاب از دلایلی است که باعث میشود پروژههای سیاسی – از بزرگ و پر سر و صدا گرفته تا کوچک و محلی – به سرنوشت «خانهای که با آجر بنا شد و با باد رفت» دچار شوند. نویسنده با زبانی ساده و گاهی گزنده، نشان میدهد که چطور غرور، خودبزرگبینی، عدم درک درست از واقعیت، یا حتی یک اشتباه محاسباتی کوچک، میتواند تبدیل به سیلابی شود که همه چیز را با خود ببرد.
اما نکته جالب اینجاست که با وجود تلخی موضوع، کتاب اصلاً خستهکننده نیست. چون نویسنده بلد است چطور با طنز تلخی که چاشنی کارش کرده، خواننده را پای داستان نگه دارد. گاهی آنقدر میخندی که یادت میرود داری به شکستهای فجیع سیاسی میخندی! مثل این است که در یک مراسم ترحیم، یکی از پشت سر، غائلهای را تعریف کند که دلت میخواهد هم گریه کنی و هم قهقهه بزنی.
خلاصه که اگر دوست دارید بدانید چرا گاهی بهترین ایدهها و طرحها در پیچ و خم سیاست به گل مینشینند، و اگر از آن دسته آدمهایی هستید که شکست را هم با لبخند تلخی میپذیرند و درس میگیرند، این کتاب را از دست ندهید. فقط یادتان باشد، بعد از خواندنش، احتمال اینکه به بعضی اتفاقات سیاسی با دید دیگری نگاه کنید، بسیار بالاست. شاید حتی دلتان بخواهد به بعضیها زنگ بزنید و بگویید: «آقا/خانم، این آینه بغل رو چک کن، یه اتفاقی داره می افته!»
یادداشتی از سعیده آرین، کارشناس هنری و فعال فرهنگی منتشر شده در سایت شخصی نگارنده | 9 اردیبهشت 1405
دیدگاه خود را بنویسید