روند جذب و نگهداری نیروی انسانی در شهرستان، چند سالی است که به نمایشی عجیب تبدیل شده است: نیروی جوان، بااستعداد و باانگیزه، پس از ماهها دوندگی، پشت سر گذاشتن پیچوخم بروکراسی و استعلامهای فرسایشی وارد سیستم میشود؛ کمی که میگذرد و بیمهریها را میبیند، چمدانش را بسته و راهی تهران، شیراز یا شهرهای دیگر میشود. ما هم با چهرهای حقبهجانب، رو به تماشاگران این نمایش میگوییم: «متأسفانه در شهر نیروی آماده و پایکار نداریم!»
این وضعیت حاصل اتفاقات تصادفی نیست؛ نتیجه رویههایی است که گویی به بخشی از فرهنگ اداری ما تبدیل شدهاند و به شکلی پیشبینیپذیر و تکراری عمل میکنند.
از قدیم گفتهاند ذهنیت لاریها با بازار، تجارت و کار آزاد کوک شده است. محافظهکاری تاریخی هم میگوید: «سمت کارهای پردردسر و مسئولیتهای اداری نرو». در نتیجه، آنهایی که در صف جذب ادارات میمانند، یا تحصیلکردههایی هستند که دلشان نمیآید سالها زحمت دانشگاه را در کاری نامرتبط هدر دهند، یا کسانیاند که پس از کوبیدن به درهای بسته، ناچار شدهاند به کارهایی کاملاً بیربط با رشته و تخصصشان پناه ببرند.
جالبترین بخش داستان به همان تعداد محدودی مربوط است که علیرغم تمام موانع، وارد ساختار اجرایی شهر شدهاند، ایدهای در سر دارند و میخواهند منشأ اثر باشند. برخورد با این افراد دیدنی است؛ یا ساختار اداری آنها را در وضعیت شکننده قراردادهای موقت نگه میدارد و ثبات کاریشان برای مدیران اولویتی ندارد، یا به محض ارائه طرحی تازه یا پیشنهاد رویهای متفاوت، با موانعی حتی خارج از ساختار اداری روبهرو میشوند؛ موانعی که یادآوری میکنند ایجاد تغییر در این محیط، با منافع و ملاحظات موجود همخوانی ندارد!
آنهایی هم که سالهاست در ساختار اداری هستند، برای حفظ حاشیه امن خود، هر روز از وضعیت شغلیشان گلایه میکنند و از حسرت نرفتن به سمت کار آزاد میگویند. طبیعی است که در چنین فضای فرسایندهای، چهرههای توانمند با نخستین پیشنهاد کاری از مراکز استان یا پایتخت، رفتن را به ماندن ترجیح دهند.
وقتی آن نیرو رفت، نوبت به مرحله بعد میرسد: در جلسات و محافل با افتخار تکرار میکنیم که «فلان مسئول در پایتخت یا فلان متخصص در شیراز، لاری است». این افراد به نمادهای افتخاری دوردست تبدیل میشوند؛ نامهایی که تنها در سخنرانیها کاربرد دارند، بیآنکه تلاشی برای پیوند دادن تخصص و اعتبارشان با حل گرههای شهرستان انجام شود یا حتی در تصمیمگیریها از نظر و مشورتشان استفاده کنیم.
در سطح مدیریت هم قاعده نانوشته مشخص است: «کاری نکن که حاشیه درست شود!» وقتی قرار باشد دوران مسئولیت صرفاً بدون اصطکاک سپری شود، میدان دادن به جوانان جسور و طرحهای تحولخواه، یک خطر اداری به حساب میآید. پس همهچیز در روزمرگی فرو میرود و تصمیمگیریها ماهبهماه عقب میافتد. در نهایت، وقتی پستی خالی میماند، بیآنکه تلاشی جدی برای یافتن جایگزینی شایسته و کاربلد صورت گیرد، دور میز مینشینیم، چای مینوشیم و پس از ساعتها گفتوگو، با تأسف همان حرف همیشگی را تحویل میدهیم: «حیف، همه امکانات هست، فقط نیروی آماده نداریم!»
تغییر این وضعیت، پیش از هر چیز، جسارت عبور از این احتیاط مفرط اداری را میخواهد. نمیشود از جوانان انتظار وفاداری و تلاش داشت، اما پای ثبات شغلی و حمایت از ایدههایشان در برابر فشارهای جانبی نایستاد. بهجای جلسات بیحاصل، باید برای بلاتکلیفی پروندهها ضربالاجل گذاشت، ارتباطی واقعی و مؤثر با چهرههای موفقی که از شهر رفتهاند برقرار کرد و به توانایی افراد، فارغ از خطکشیهای سلیقهای، میدان داد.
تا وقتی ساختار اداری این رویه را بازنگری نکند، چرخه راندن استعدادها با همین روال ادامه خواهد داشت؛ ما هم هر سال در جلسات و همایشها مینشینیم و با افتخار برای استعدادهایی دست میزنیم که دیگر حتی شماره پلاک خودروهایشان هم متعلق به این شهر نیست!
دیدگاه خود را بنویسید