سفر به یزد برای من، فقط دیدن یک شهر تاریخی نبود؛ نوعی مواجهه نزدیک با جامعهای بود که گذشتهاش را جدی گرفته و آن را به بخشی زنده از امروز خود تبدیل کرده است. از همان لحظه ورود، میشد فهمید که با شهری روبهرو هستم که مردمش با میراث نیاکان خود در صلح و آشتیاند و مدیرانش هم در پاسداری از این میراث، نقش پررنگ و مؤثری دارند.
در یزد، خانهها و محلههای قدیمی که شاید در نگاه برخی دیگر فرسوده، بیاستفاده یا حتی مایه دلزدگی به نظر میآمدند، با عزمی ستودنی دوباره جان گرفتهاند. آنچه روزی ممکن بود به چشم نیاید، امروز با مرمت و بازآفرینی، به یکی از مایههای افتخار این شهر و حتی ایران تبدیل شده و با سربلندی در معرض دید جهانیان قرار گرفته است.
در این شهر، انگار یک باور عمیق شکل گرفته؛ باوری که میگوید زنده نگه داشتن میراث گذشتگان، میتواند بیش از بسیاری از ساختوسازهای تازه، به هویت، شهرت و رونق شهر کمک کند. البته این به آن معنا نیست که یزد از معماری و ساختوساز معاصر دور مانده باشد؛ برعکس، در این زمینه هم بناهای شاخص و قابلتوجهی در شهر دیده میشود.یزد از آن شهرهایی است که وقتی واردش میشوی، حس میکنی میتوانی در تاریخ قدم بزنی و در همان حال، زندگی امروز را هم لمس کنی. در کوچهها، محلهها و بناهایش، میشود نبوغ و ابتکار مردمان دیروز و امروزِ این کهنشهر را کنار هم دید و درک کرد.
آنچه در یزد بهخوبی دیده میشود، حاصل تلاش مردم و مسئولانی است که با آگاهی، پشتکار و عزمی جدی، مسیر ثبت جهانی را دنبال کردهاند و به نتیجه رساندهاند. ثمره این کوششها هم امروز بهخوبی در زندگی شهر و مردمش دیده میشود و همچنان ادامه دارد.
یزد شهری است که به داشتههای خود افتخار میکند و این افتخار را با نشان دادن و معرفی کردن به دیگران، معنا بخشیده است. شهری که هم ارزش سنت را میداند و هم جای مدرنیته را؛ و توانسته این دو را با ظرافت در سیمای شهری و زندگی جمعی خود کنار هم بنشاند.
شاید همین نگاه است که باعث شده شهری در دل کویر، چنین دلنشین و موفق، خود را به مقصدی ویژه برای گردشگری و تفریح تبدیل کند. از این جهت، یزد میتواند الگویی الهامبخش برای دیگر شهرهای تاریخی این سرزمین باشد؛ شهرهایی که آثار ارزشمند فراوانی دارند، اما هنوز در تصمیمگیری، برنامهریزی و اقدام، با تردید و تعلل روبهرو هستند.لار، بیتردید یکی از همین شهرهای تاریخی است؛ شهری که با وجود انبوهی از آثار ارزشمند و در مواردی کمنظیر، هنوز نتوانسته آنگونه که شایسته است، خود را به عنوان یک مقصد گردشگری معرفی کند.
هرچند میان دو شهر تاریخی لار و یزد، شباهتها و اشتراکات فراوانی وجود دارد، اما تفاوت در نوع نگاه و شیوه عمل مردم و مسئولان آنها نیز بهروشنی دیده میشود.
به همان اندازه که یزد در حفظ و مرمت آثار خود کوشیده، در لارِ سالیان گذشته نیز تصمیمها و اقداماتی بوده که آسیبهای جدی به بافت تاریخی شهر وارد کرده است؛ بهویژه آنچه در دهه ۷۰ در بخشهایی از شهر قدیم لار رخ داد و هنوز هم در نگاه بسیاری از دلسوزان میراث فرهنگی، از تلخترین رخدادهای تاریخ معاصر این شهر به شمار میآید.
آنچه با هدف بهسازی و تأمین امنیت شهروندان انجام شد، در عمل به از میان رفتن بخشی از بافت یکدست و قدیمی شهر انجامید. خیابانکشیهایی که در آن سالها صورت گرفت، لطمهای عمیق به پیکره شهر قدیم وارد کرد؛ شهری که پیش از آن بارها از حوادث طبیعی جان به در برده بود و همچون موجودی زنده، هنوز نفس میکشید.
طبیعی است که یادآوری آن اتفاقها، برای دوستداران لار با حسرت، اندوه و انتقاد همراه باشد؛ چرا که بسیاری بر این باورند که اگر نگاه دقیقتر، آگاهانهتر و مسئولانهتری وجود داشت، میشد بخش مهمی از آن بافت ارزشمند را حفظ کرد.با همه اینها، هنوز هم بخش قابلتوجهی از میراث تاریخی لار پابرجاست. حدود یکصد خانه تاریخی با ارزش معماری، به همراه حمامها، برکهها، دهنشیرها، قناتها، تکیهها، مساجد، ساباتها، زورخانهها، کاروانسراها، مکتبخانهها، مجموعه میدان و بازار قیصریه، باغ نشاط، کارگاههای کوزهگری و سفالسازی، پیرها و اماکن مقدس، آثار ماقبل اسلام در قدمگاه، قلعه اژدهاپیکر و بناهای بسیار دیگر، با وجود آسیبها و بیمهریها، همچنان از گزند نابودی کامل در امان ماندهاند.
با این حال، اگر برنامهای منسجم و روشن برای مرمت و بازسازی این شهر بهجامانده از گذشتههای دور در دستور کار قرار نگیرد، این نگرانی وجود دارد که در سالهای آینده بخشی از این گنجینههای گرانقدر را از دست بدهیم.
این آثار، یادگار رنج، ذوق و همت نیاکان ما هستند؛ یادگارهایی که با امید به ماندگاری و پاسداری نسلهای بعد ساخته شدهاند. امروز این امانتهای ارزشمند، چشمانتظار توجه، مرمت و احیایی دلسوزانهاند تا بتوانند از خطر فرسودگی و فراموشی دور بمانند و به زیبایی به نسلهای آینده سپرده شوند.
خوشبختانه چند سالی است که موضوع خواهرخواندگی میان دو شهر تاریخی یزد و لار مطرح شده و سفرهایی نیز میان مسئولان دو شهر انجام گرفته است. این ارتباط، در ذات خود اتفاقی مثبت و امیدبخش است؛ اما آنچه بیش از هر چیز اهمیت دارد، نتیجه عملی آن در نوع نگاه، حفاظت، بازسازی و معرفی آثار تاریخی لار است.
تا امروز، جز در مواردی محدود، هنوز آن تغییر محسوس و فراگیری که انتظار میرفت دیده نشده و لار آنگونه که میتوانست، از تجربهها و ابتکارهای موفق یزد در زمینه مرمت، حفاظت و برندسازی میراث تاریخی بهره نگرفته است.
در حالی که این موضوع، با همراهی میراثدوستان، مسئولان و خیرین، کاملاً قابلیت پیگیری و اجرا دارد. حتی میتوان با تکیه بر ویژگیهای خاص خودِ لار، مدلی بومی و متناسب برای احیای این بافت و معرفی آن طراحی کرد؛ مدلی که هم به حفظ هویت تاریخی شهر کمک کند و هم زمینهساز درآمدی پایدار برای شهر و شهروندان باشد و لار و لارستان را بیشتر از گذشته به دیگران بشناساند.
در پایان، عکسها و فیلمهایی را که از برخی اماکن تاریخی یزد و شهرهای اطراف گرفتهام، با احترام تقدیم نگاه مردم و مسئولان کهنشهر لار میکنم؛ به این امید که با نگاهی تازهتر و عزمی جدیتر، روزی برسد که این موزهشهر نیز جایگاه شایسته خود را بازیابد و پذیرای گردشگران فراوان ایرانی و خارجی باشد.
تصاویر بیشتر از این سفر را اینجا ببینید.
دیدگاه خود را بنویسید