در هفته‌های گذشته، دو خبر در فضای رسانه‌ای لارستان منتشر شد. اول، آسیب و تخریب بخشی از سردر بازار تاریخی قیصریه بود؛ بنایی که نزدیک به هزار سال از عمر آن می‌گذرد و یکی از ارزشمندترین آثار تاریخی جنوب ایران به شمار می‌رود.
 دوم، مطرح شدن موضوع ایجاد منطقه آزاد در فارس بود. آنچه برای من سؤال‌برانگیز است، تفاوت واکنش‌هاست. خبر دوم، ظرف چند ساعت فعالان سیاسی، اجتماعی، اقتصادی، رسانه‌ای و حتی بسیاری از شهروندان را به اظهار نظر، تحلیل، مطالبه‌گری و تکاپو واداشت.
 اما خبر اول، تقریباً در سکوت گذشت. چرا صدای فروریختن دیوارهای یک میراث هزارساله، کمتر از یک خبر یا یک وعده اقتصادی شنیده می‌شود؟ آیا ما در تشخیص اولویت‌های توسعه دچار خطا نشده‌ایم؟ اجازه دهید سؤال را صریح‌تر بپرسم. منطقه آزاد خوب است، اما آیا مزیت نخست توسعه لارستان است؟ کدام مسیر، احتمال بیشتری برای خلق ثروت پایدار، اشتغال، سرمایه‌گذاری و ارتقای جایگاه لارستان دارد؟ ادامه دادن رؤیای منطقه آزاد؟ یا احیای بزرگ‌ترین مزیت تاریخی، فرهنگی و گردشگری منطقه؛ یعنی بازار قیصریه لار؟
 توسعه را نمی‌توان بر رؤیاها بنا کرد؛ توسعه بر مزیت‌های واقعی ساخته می‌شود. لارستان برای توسعه، بیش از آن‌که به خلق مزیتی جدید نیاز داشته باشد، به شناخت مزیت‌های فراموش‌شده خود نیاز دارد. بیایید به گذشته نگاه کنیم. بیش از دو دهه از طرح منطقه ویژه اقتصادی لارستان می‌گذرد. امروز، با صداقت و بدون تعصب، باید از خود بپرسیم: این منطقه ویژه، تاکنون چه میزان سرمایه‌گذاری پایدار جذب کرده است؟ چه تعداد شغل مستقیم و غیرمستقیم ایجاد کرده است؟ چه سهمی در تحول اقتصاد لارستان داشته است؟
 این پرسش‌ها برای نفی یک ایده نیست؛ برای ارزیابی یک تجربه است. اگر از تجربه‌ها درس نگیریم، چگونه می‌توانیم آینده را بهتر بسازیم؟ در مقابل، بازار قیصریه لار، مزیتی واقعی و موجود است؛ سرمایه‌ای که نه قرار است ساخته شود و نه باید از صفر ایجاد شود. این گنجینه از قرن‌ها پیش در قلب شهر ما ایستاده است. بازاری که در سال ۲۰۰۷ میلادی در اسناد یونسکو به‌عنوان اثری با ارزش جهانی معرفی شد و ظرفیت ثبت در فهرست میراث جهانی را دارد؛ ظرفیتی که نیازمند پیگیری مستمر، حفاظت، مرمت و تکمیل الزامات ثبت است.
 اگر طی بیست سال گذشته، همان میزان انرژی، همدلی، پیگیری، جلسات، نامه‌نگاری‌ها و مطالبه‌هایی که صرف موضوع منطقه ویژه یا منطقه آزاد شده، برای حفاظت، مرمت، احیا و ثبت جهانی بازار قیصریه به کار گرفته می‌شد، امروز لارستان در چه جایگاهی قرار داشت؟
 آیا امروز مقصد گردشگران داخلی و خارجی نبود؟ آیا سرمایه‌گذاری در بافت تاریخی رونق نگرفته بود؟ آیا ده‌ها کسب‌وکار کوچک، اقامتگاه، کافه، صنایع‌دستی، راهنمای گردشگری، فروشگاه و خدمات فرهنگی پیرامون این بازار شکل نگرفته بود؟ تجربه شهرهایی مانند اصفهان، یزد، شیراز و تبریز نشان می‌دهد که توسعه پایدار، زمانی ماندگار است که بر پایه مزیت‌های واقعی هر سرزمین بنا شود. آن شهرها گذشته خود را مانع توسعه ندانستند؛ آن را به موتور توسعه تبدیل کردند. پرسش اساسی اینجاست: الگوی توسعه لارستان چیست؟ آیا می‌خواهیم نسخه‌ای را تکرار کنیم که بارها درباره آن سخن گفته‌ایم اما دستاوردهایش هنوز محل پرسش است؟ یا می‌خواهیم بر سرمایه‌ای تکیه کنیم که هزار سال دوام آورده و هنوز می‌تواند آینده اقتصادی این منطقه را متحول کند؟
 وقت آن رسیده باشد که از خود بپرسیم: الگوی توسعه پایدار لارستان از کدام مسیر محقق می‌شود؟ آیا در انتظار طرح‌هایی هستیم که تحقق آن‌ها به عوامل متعدد ملی و تصمیم‌های کلان وابسته است؟ یا در کنار گنجینه‌ای ایستاده‌ایم که هر روز بخشی از آن فرومی‌ریزد و هنوز اهمیتش را آن‌گونه که باید درک نکرده‌ایم؟ و یک پرسش دیگر… چرا تاکنون هیچ پویش فراگیر مردمی برای نجات بازار قیصریه شکل نگرفته است؟ چرا هیچ کارزار جدی برای مطالبه مرمت، احیا و ثبت جهانی این میراث ارزشمند به راه نیفتاده است؟ چرا عملکرد مدیران و مسئولان گذشته و امروز در قبال این سرمایه جهانی را مطالبه و بازخواست نمی‌کنیم؟
 شاید پاسخ بسیاری از پرسش‌های توسعه لارستان، نه در افق‌های دور، بلکه در دل همین بازار هزارساله نهفته باشد. اگر امروز بازار قیصریه فروبریزد، دیگر هیچ منطقه آزادی قادر نخواهد بود هزار سال تاریخ را به لارستان بازگرداند. توسعه را می‌توان ساخت، اما تاریخ را، اگر از دست برود، دیگر نمی‌توان ساخت.
 شاید وقت آن رسیده باشد که قبل از دویدن به دنبال آرزوهای دور، گنجی را که زیر پایمان است، ببینیم.