نمایش مگر جز وجود کنش ها بر میدان و یا روی صحنه است؟!... که گاه این کنش ها در دل قصه هایی از نبرد خیر و شر، بودن ها و نبودن ها، فلسفه هستی و نیستی، وطن پرستی و خیانت، و یا آنجا که باید صلح کرد و آنجا که نباید، باید جنگید و غیره است.
تا انتهای همه این ها شود تزکیه نفس.
اکثر نمایش ها اینگونه شکل می گیرند، که در انتهای خود پیامی از اخلاق گرایی دارند در پس پرده های اعتراض به نقص ها و کاستی ها...
و اما امروز ایران ما...
ایران ما، خانه ما، خاک ما، هر آنچه بر تمدن بیش از ۷۰۰۰ هزار ساله اش بارها و بارها تاختند،خون ها ریختند از کودک، زن و مرد. کشتند و غارت کردند و غارت کردند. تراژدی ای که بارها و بارها تکرار شد و هر بار چه پنهان و یا آشکارا پای خائنی در میان بود.
این بود درد سهمگین تر و کشنده تر از پس آن دردها و رنج ها...
کنشی که امروزه بر میدان بازی سرزمینمان در جریان است و بازیگرانش که همه ما هستیم، با خلق قصه سرزمینمان را چه در نقش قهرمان و یا ضد قهرمان پیش خواهیم برد...
اگر مثالی لازم باشد بیاوریم؛ قهرمان نمایش ما همان دخترکان شهید مدرسه شجره طیبه بودند، یا شهدای دادگستری لار، آن حلمای باز مانده از زیر آوارها ، مجتبی آن کودک چند روزه و یا آن بزرگ مردانی که در صحنه نبرد جان بر کف محافظند بر این خاک و هزاران هزار مردم دیگر این سرزمین...
و آن ضد قهرمان ها؛ نمی توان تنها مثال زد از سربازان و سران کشوران غاصب، و یا بردگان مغرب زمین که خیانتکارند و آماده کشیدن تیغ بر قامت دماوند، که آنهایی که مهر سکوت هم بر دهان خود زده اند و یا در پنهان به یورش های به خاک وطن و ددمنشی ها می خندند و آفرین می گویند هم ضد قهرمان قصه ی نمایش سرزمین مادریمان هستند.
همه اینها در یاد مردمان این سرزمین خواهد ماند...
به امید پیروزی خیر بر شر...
گرامی باد 7 فروردین، روز ملی هنرهای نمایشی و پاینده باد ایران
رقیه ارشادی
سرپرست گروه هنری و نمایشی آیینه لارستان
دیدگاه خود را بنویسید