خبر درگذشت دیوید هاکنی، نقاش و عکاس نامدار بریتانیایی، آن هم درست یک روز پیش از ۸۹ سالگی‌اش، بهانه‌ای شد تا به شیوه نگاه او به دنیای تصویر مروری داشته باشیم؛ نگاهی که در لایه‌های پنهان خود، ریشه‌هایی در سنت‌های کهن هنری، به‌خصوص نگارگری ایرانی دارد.
 یکی از جذاب‌ترینِ این هم‌نشینی‌ها، شباهت عجیبی است که میان آثار هاکنی و نگاره‌های کمال‌الدین بهزاد در تجسم «فضا» و استفاده از «رنگ و سطح» دیده می‌شود. با اینکه بهزاد حدود پانصد سال پیش در قلب هرات و تبریز قلم می‌زد، اما زبان تصویری او با آنچه هاکنی در دنیای معاصر دنبال می‌کرد، در نقاط کلیدی به هم می‌رسند.
 مهم‌ترین نقطه تلاقی این دو هنرمند، درک آن‌ها از «فضا» است. بهزاد هیچ‌وقت خودش را در بندِ پرسپکتیو تک‌نقطه‌ای و نگاه ثابتِ اقلیدسی حبس نکرد؛ او فضا را طوری می‌چید که بیننده بتواند هم‌زمان از چندین زاویه به صحنه نگاه کند و در میان اجزای تصویر قدم بزند.
 هاکنی هم به نوعی همین مسیر را در عکاسی و نقاشی‌های مدرنش طی کرد. او با خلق مجموعه‌هایی مثل «جوینرها» و کنار هم گذاشتن تکه‌های مختلفِ یک منظره، تلاش داشت به‌جای ثبتِ صرفا یک لحظه، «فرآیندِ دیدن» را به تصویر بکشد؛ کاری که نتیجه‌اش بیش از آنکه یک عکس تخت باشد، تجربه‌ای زنده و پویا از واقعیت است.
 در زمینه رنگ و سطح هم این قرابت به‌وضوح دیده می‌شود. کمال‌الدین بهزاد با تکیه بر رنگ‌های درخشان و تخت، فضایی می‌ساخت که در عین پرجزئیات بودن، کاملاً منسجم بود. هاکنی نیز، به‌خصوص در مناظر کالیفرنیا و کارهای دیجیتالش، رنگ را از قیدِ سایه‌روشن‌های سنتی رها کرد. در نگاه این دو، رنگ صرفاً ابزاری برای رنگ‌آمیزی طبیعت نیست، بلکه خودش ستونِ اصلی و هویت‌بخشِ تصویر است.
پیداست که هاکنی با عبور از تعریف‌های کلاسیکِ غربی، خواسته یا ناخواسته به منطق تصویری شرق نزدیک شد. او تصویر را از حالتِ یک قاب منجمد خارج کرد و اجازه داد زمان و زاویه‌های مختلف در یک اثر با هم ملاقات کنند. همین نگاهِ مشترک است که باعث می‌شود فاصله میان کارگاه‌های هرات و آتلیه‌های هنر معاصر، تا این حد از میان برود.
می‌توان با نیم‌نگاهی به این دست‌مایه‌ها، به سراغ دیگر پیوندهای فراموش‌شده میان شرق و غرب در تاریخ هنر برویم. بازخوانی آثار هنرمندانِ دور از هم در جغرافیا و زمان، اما نزدیک در جهان‌بینی، همیشه دریچه‌های تازه‌ای به روی ما می‌گشاید و کاوشی است برای لذتِ دوباره دیدن و کشفِ زبانِ مشترک هنر که در دور و نزدیک این جهان جریان دارد.