معمولاً رسانههایی که بیشتر خبرهای منفی منتشر میکنند مخاطب بیشتری دارند؛ دقیقاً همانطور که اگر یک نفر بگوید «همهچیز خوب است» خیلی جلب توجه نمیکند، اما اگر بگوید «اوضاع مشکوک است»، ناگهان گوشها تیز میشود.
این پدیده مختص «عصر رسانه» نیست؛ بلکه ریشهاش در مغز و تاریخ تکاملی ماست و هزاران سال پیش نیز وجود داشته است.
از نظر نوروسایکولوژی، مغز به همهی اطلاعات یک وزن نمیدهد. هرچه بوی خطر، تهدید، بحران و بیثباتی بدهد، سریعتر و جدیتر پردازش میشود.
ساختارهایی مثل آمیگدال برای همین طراحی شدهاند: تشخیص تهدید و آمادهکردن بدن برای واکنش. یعنی مغز قبل از آنکه بپرسد «این خبر جالب است؟» میپرسد «آیا ممکن است این خبر برای من خطرناک باشد؟»
در روانشناسی به این میگویند «سوگیری منفی»؛ تمایل ذهن به جدیتر گرفتن خبر و تجربهی منفی.
این سوگیری در دشت و غار به کمک اجداد ما آمده است: کسی که صدا یا نشانهی مشکوک را جدی میگرفت، شانس زندهماندنش بیشتر بود از کسی که میگفت «بیخیال، حتماً باد بوده». «زیادی محتاط بودن» نهایتاً سبب میشد با سرعت فرار کنیم و انرژی مصرف کنیم؛ اما «خطر را جدی نگرفتن» میتوانست آخرین اشتباه زندگی باشد.
همین منطق ساده، بعد از هزاران نسل، مغز ما را طوری تنظیم کرده که تهدید را برجستهتر ببیند.
حالا بهجای غرش حیوان درنده، با تیتر، نوتیفیکیشن و خبر فوری طرفیم، اما سیمکشی مغز همان است.
نتیجه؟ رسانهای که بیشتر از بحران، تهدید و مشکلات بگوید، راحتتر توجه را میگیرد؛ چون مکانیسمهای دفاعی مرتبط با «بقا» را در مخاطبانش فعال میکند.
نکته این است: ما معمولاً خبر منفی را دنبال میکنیم تا احساس کنیم برای آینده غافلگیر نمیشویم، نه از سر علاقه به بدبختی. اما همین نیاز طبیعی، اگر مدیریت نشود، ما را در چرخهی مصرف بیپایان اخبار منفی نگه میدارد؛ بدون اینکه الزاماً آگاهتر یا آرامتر شده باشیم.
تیتر طنزآمیز «چرا ۲۷۴ هزار سال پیش انسانها بیشتر مخاطب رسانههای اپوزیسیون بودند؟!» در واقع میگوید: خیلی قبلتر از آنکه چیزی بهنام «رسانه» داشته باشیم، مکانیسم حساس به خبر بد در مغز انسان تشکیل شده بود.
اگر آن روزها هم روزنامهای روی دیوار غار میزدند، احتمالاً جذابترین تیترش چیزی شبیه این بود: «ردپای مشکوک کنار رودخانه؛ آیا خطر در راه است؟»
دیدگاه خود را بنویسید