احمد نبی زاده | چارسوق لارستان: شهرها فقط با خیابان و ساختمان ساخته نمیشوند؛ آنچه هر روز در برابر چشم شهروندان قرار میگیرد و بیصدا در حافظه جمعی مینشیند، بخش مهمتری از چهره واقعی شهر را شکل میدهد. تابلوها، بیلبوردها، نشانهها، رنگها و فونتهایی که در سطح شهر پراکندهاند، در مجموع زبانی میسازند که شهر با آن با ساکنانش حرف میزند. در ادبیات مطالعات شهری، این مجموعه را «گرافیک محیطی» یا «هویت بصری شهر» مینامند؛ حوزهای که در سالهای اخیر در پژوهشهای هنری و شهری ایران نیز توجه بیشتری به آن شده است.
مطالعات منتشر شده در «پژوهشنامه هنرهای تجسمی» یا «مجله هنرهای زیبا» نشان میدهد که تأثیر گرافیک شهری در شهرهای کوچک حتی پررنگتر از کلانشهرهاست. در کلانشهرها حجم بالای تصاویر و پیامها باعث میشود بسیاری از نشانهها در ازدحام بصری گم شوند؛ اما در شهرهای کوچکتر، همان عناصر بصری مستقیمتر در ذهن شهروندان مینشینند و ماندگاری بیشتری پیدا میکنند. به تعبیر کوین لینچ در کتاب «سیمای شهر»، خوانایی بصری یک شهر نقش مهمی در شکلگیری تصویر ذهنی شهروندان از محیط زندگیشان دارد؛ تصویری که نهتنها بر تجربه روزمره، بلکه بر احساس تعلق و هویت شهری نیز اثر میگذارد.
شهر لار دقیقاً در چنین موقعیتی قرار دارد: شهری با ظرفیتهای قابلتوجه در حوزه گرافیک، اما با چهرهای بصری که هنوز با این ظرفیتها هماهنگ نشده است.
نگاهی کوتاه به تجربه چند شهر نشان میدهد که گرافیک شهری چگونه میتواند به بخشی از مدیریت شهری تبدیل شود، نه صرفاً یک عنصر تزئینی. در تهران، کمپینهای شهری مانند «تهران ۱۴۰۰»، «شهر امید» و مجموعه رویدادهای «نوروزگاه» با یک زبان بصری مشخص طراحی شدند؛ از رنگها و تایپوگرافی گرفته تا ساختار پوسترها و بیلبوردها. همین انسجام باعث شد حتی در شهری به پیچیدگی تهران، برای مدتی یک تصویر واحد و قابلتشخیص از شهر شکل بگیرد.
شیراز نیز در پروژه «شیراز؛ شهر زندگی» تلاش کرد میان هویت تاریخی شهر و گرافیک معاصر تعادل برقرار کند. ساماندهی تابلوهای کسبوکار در برخی خیابانهای مرکزی، استفاده از تایپوگرافی هماهنگ و محدود کردن تنوع رنگی، باعث شد فضاهای شهری خواناتر و آرامتر به نظر برسند. تجربههایی مشابه را در شهرهای دیگری نیز میتوان دید.
در مشهد، تفکیک پیامهای مذهبی، فرهنگی و تجاری در بیلبوردها و طراحی یک سیستم نسبتاً یکپارچه برای راهنمای مسیر، به افزایش خوانایی فضاهای شهری کمک کرد. تبریز نیز در پروژههایی مرتبط با بازار تاریخی شهر، با بهرهگیری از الگوهای بصری بومی و تایپوگرافی الهامگرفته از سنتهای خوشنویسی، نشان داد که عناصر فرهنگی محلی میتوانند به تقویت هویت معاصر شهر کمک کنند.
این تجربهها در نهایت یک نکته ساده را یادآوری میکنند: گرافیک شهری بخشی از مدیریت شهر است. همانطور که برای ترافیک، حملونقل یا فضای سبز برنامهریزی میشود، برای چهره بصری شهر نیز باید برنامه و سیاست مشخصی وجود داشته باشد.
وقتی صحبت از ظرفیتهای لار در حوزه گرافیک میشود، این موضوع صرفاً یک ادعا نیست. سالها آموزش گرافیک در هنرستانهای شهر باعث شده نسل قابلتوجهی از علاقهمندان و طراحان در همین بستر رشد کنند. چنین زیرساخت آموزشی در بسیاری از شهرهای جنوب کشور وجود ندارد و بهنوعی سرمایه انسانی مهمی برای لار به شمار میآید. علاوه بر این، طراحان حرفهای با تحصیلات تخصصی در این حوزه در شهر زندگی و فعالیت میکنند؛ موضوعی که در بسیاری از شهرها بهراحتی در دسترس نیست و معمولاً برای پروژههای کلان باید از بیرون نیرو جذب شود.
از سوی دیگر، یکی از شناختهشدهترین نامها در حوزه طراحی تایپفیس فارسی، یعنی «فونتایران»، ریشه در همین شهر دارد. این مجموعه در سالهای اخیر نقش مهمی در توسعه فونتهای فارسی و استانداردسازی تایپوگرافی دیجیتال داشته و آثار آن در بسیاری از پروژههای گرافیکی و رسانهای کشور مورد استفاده قرار گرفته است. وجود چنین تجربهای نشان میدهد که لار نهتنها ظرفیت آموزشی و انسانی دارد، بلکه در مقاطعی توانسته بر جریان حرفهای گرافیک در سطح ملی نیز اثر بگذارد.
در کنار این ظرفیتها، یک خلأ جدی هم دیده میشود: حذف آموزش عالی گرافیک از چرخه آموزشی شهر. با تعطیلی دانشگاه علمیکاربردی لار، رشته گرافیک عملاً از سطح دانشگاهی شهر حذف شد و این موضوع باعث شد بخشی از مسیر طبیعی رشد هنرجویان و طراحان جوان قطع شود. در بسیاری از شهرها، پیوند میان آموزش هنرستانی و آموزش دانشگاهی نقش مهمی در شکلگیری یک زیستبوم خلاق دارد؛ گسست این زنجیره میتواند به تدریج جریان تولید و پرورش نیروهای تخصصی را ضعیف کند.
با این همه، اگر به وضعیت فعلی گرافیک محیطی در لار نگاه کنیم، تصویر روشنی از یک برنامه منسجم دیده نمیشود. شهر نه با بحران شدید بصری روبهروست و نه از یک هویت گرافیکی مشخص برخوردار است. بیش تر با نوعی وضعیت رهاشده و پراکنده مواجهیم: تنوع نامنسجم رنگها و فونتها در بیلبوردها، پوسترهای مناسبتی با کیفیتهای کاملاً متفاوت، تابلوهای کسبوکار بدون الگوی مشخص، نبود یک سیستم راهنمای مسیر منسجم، و در نهایت فقدان یک «زبان بصری مشترک» میان عناصر مختلف شهر.
در ادبیات طراحی شهری، چنین وضعیتی گاه با مفهومی نزدیک به «آلودگی ادراکی» توصیف میشود؛ حالتی که در آن تعداد زیاد پیامهای بصری و نبود هماهنگی میان آنها، باعث کاهش خوانایی محیط و خستگی ذهنی مخاطب میشود. معمارانی چون رابرت ونتوری و دنیس اسکات براون در مطالعات خود درباره نشانههای شهری نیز به این موضوع اشاره کردهاند که انبوه علائم و پیامها اگر بدون نظم و ساختار کنار هم قرار گیرند، در نهایت به جای اطلاعرسانی، به نوعی آشفتگی بصری تبدیل میشوند.
در این میان، بیلبوردهای شهری یکی از مهمترین عناصر تأثیرگذارند. در شهرهای کوچکتر، بیلبوردها تنها ابزار تبلیغاتی نیستند؛ آنها بخشی از منظره روزمره شهر به شمار میآیند. وقتی پیامهای فرهنگی، مذهبی، تجاری و مناسباتی بدون تفکیک و برنامه در کنار هم قرار میگیرند، نتیجه چیزی شبیه یک همهمه بصری است؛ مجموعهای از صداهای پراکنده که نه پیامها را مؤثرتر میکند و نه به چهره شهر کمک میکند. تجربه شهرهایی مانند تهران، اصفهان یا حتی برخی شهرهای متوسط کشور نشان داده که تفکیک ساده این پیامها و طراحی یک چارچوب مشخص برای آنها میتواند تأثیر قابلتوجهی بر خوانایی و نظم بصری شهر داشته باشد.
بهبود وضعیت فعلی گرافیک شهری لار لزوماً نیازمند پروژههای پرهزینه یا تغییرات پیچیده نیست. گاهی چند تصمیم مدیریتی روشن میتواند مسیر را تغییر دهد: تدوین دستورالعمل مشخص برای طراحی بیلبوردها و تبلیغات شهری با در نظر گرفتن پالت رنگی، تایپوگرافی و استانداردهای هماهنگ با هویت شهر؛ استفاده بیشتر از ظرفیت طراحان بومی متخصص (حتی در نقش مشاور) در کمپینها، جشنواره ها و برنامههای کلانِ شهرستان؛ تفکیک پیامهای فرهنگی، تجاری و مناسبتی در فضاهای تبلیغاتی؛ ساماندهی تدریجی تابلوهای کسبوکار با الگوهای ساده و قابلاجرا؛ طراحی یک سیستم راهنمای مسیر برای خیابانهای اصلی و معابر بافت تاریخی، مراکز گردشگری و محلات؛ و در سطحی کلانتر، شکلگیری نهادی مشورتی مانند «شورای هنرهای بصری شهر» که بتواند میان مدیریت شهری و جامعه طراحان ارتباطی مؤثر برقرار کند. در کنار همه اینها، بازاندیشی درباره احیای آموزش عالی گرافیک در شهر نیز میتواند به تقویت این چرخه کمک کند.
لار برای تغییر چهره بصری خود نیازمند معجزه نیست؛ بیشتر به هماهنگی میان داشتههایش نیاز دارد. شهری که هم نیروی انسانی متخصص دارد، هم سابقه آموزشی، هم تجربههای حرفهای قابلاعتنا. اگر این ظرفیتها در یک مسیر هدفمند کنار هم قرار بگیرند، نتیجه فقط زیباتر شدن شهر نخواهد بود، هویت شهری تقویت میشود، تجربه شهروندی بهبود مییابد، گردشگران تصویر منسجمتری از شهر میبینند و مسیرهای تازهای برای آموزش و اشتغال در حوزه های خلاق شکل میگیرد.
گاهی کافی است یک شهر دوباره به داشتههای خودش نگاه کند. بسیاری از پاسخها از قبل در همان شهر وجود دارند؛ فقط باید فرصتی برای دیده شدن پیدا کنند.
دیدگاه خود را بنویسید