برگزاری نمایشگاههای کتاب همواره برای اهالی فرهنگ پیامی از جنس امید و پویایی داشته است؛ اما در سالهای اخیر، پدیدهای به نام «کتابسازی» همچون بختکی بر این رویدادها سایه انداخته و ریشههای نشر حرفهای را با چالشی جدی روبرو کرده است. حضور ناشران کتابساز حتی در نمایشگاه کتاب تهران —به عنوان مهمترین رویداد فرهنگی کشور— به شکلی نگرانکننده گسترش یافته و اعتراض ناشران پیشکسوت و حرفهای را برانگیخته است.
کتابسازها دقیقاً چه میکنند؟
ماجرا ساده و در عین حال غمانگیز است. وقتی کتابی با تلاش یک ناشر معتبر، ترجمهای دقیق و صرف هزینههای گزافِ آمادهسازی به لیست پرفروشها راه مییابد، ناگهان سر و کلهی آثاری مشابه با همان عنوان اما از سوی ناشرانی گمنام پیدا میشود. این ناشران با ایجاد تغییراتی جزئی در متنِ اصلی و استفاده از نام مترجمانی که اغلب هویت مشخصی در دنیای ادبیات و ترجمه ندارند، همان اثر را با هزینهای بسیار ناچیز تولید میکنند.
تلهی تخفیفهای ۵۰ درصدی
برگ برنده این گروه در بازارهای فیزیکی و مجازی، «تخفیفهای نامتعارف» است. در حالی که ناشران اصیل به دلیل هزینههای واقعی تولید، توان رقابت با تخفیفهای کلان را ندارند، کتابسازها با ارائه تخفیفهای ۵۰ درصدی در راهروهای نمایشگاهها یا صدرنشینی در جستوجوهای اینترنتی به واسطه قیمت پایین، مخاطب را به سوی خود میکشانند. نتیجه این اتفاق، دیده نشدن زحمات مترجمان واقعی و ناشرانی است که برای «کیفیت» سرمایهگذاری کردهاند.
خلاء قانونی یا مدارای نظارتی؟
پرسش اصلی اینجاست که چطور این آثار به راحتی در رسمیترین رویدادهای فرهنگی کشور حضور مییابند؟ پاسخ مسئولان اغلب به «آییننامهها» محدود میشود؛ قوانینی که حضور در نمایشگاه را تنها منوط به داشتن مجوز و تعداد مشخصی عنوان کتاب میداند. اما به نظر میرسد این معیارها برای تفکیک سره از ناسره کافی نیست. وقتی الگوریتمهای فروش مجازی و غرفهبندیهای حضوری، تفاوتی میان تولیدکنندهی محتوا و کپیکنندهی آن قائل نمیشوند، انگیزه برای فعالیت حرفهای در بخش خصوصی به شدت کاهش مییابد.
چرا صدای اعتراضها به جایی نمیرسد؟
با وجود گلایههای مکرر صنف ناشران و کتابفروشان، به نظر میرسد نوعی همزیستی ناخواسته میان ساختارهای اجرایی و این پدیده شکل گرفته است. سکوت یا واکنشهای مقطعی نه تنها این مشکل را حل نکرده، بلکه باعث شده کتابسازها با اطمینان خاطر بیشتری در بازارهای بزرگ دولتی و خصوصی جولان دهند. تا جایی که در سالهای اخیر، حضور در آیین افتتاحیه و صدور مجوز برای نمایشگاههای پُر تخفیف در شهرستانها، به بخشی از کارنامه افتخارات و گزارش عملکرد مدیران فرهنگی تبدیل شده و در خروجی روابط عمومی این نهادها نیز با افتخار بازتاب مییابد!
باید توجه داشت که فرهنگ، کالایی نیست که ارزان بودن آن همیشه به سود خریدار باشد. خرید یک کتاب با ترجمهی ضعیف و تولید بیکیفیت، نه تنها به اقتصاد نشر آسیب میزند، بلکه ذائقهی مطالعاتی جامعه را نیز تنزل میدهد. شاید زمان آن رسیده که هم مسئولان با بازنگری در قوانین سختگیرانهتر مانع از هدر رفتن دسترنج ناشران واقعی شوند و هم ما به عنوان مخاطب، با شناخت بیشتر و حمایت از «اصالت»، به بقای فرهنگ کشورمان کمک کنیم.
🔰 در این زمینه بخوانید:
دیدگاه خود را بنویسید